مدح و ولادت حضرت زهرا سلام الله علیها
زهرا بهانه ای ست که عـالم بنا شود او آمــده کــه مـادر آئـــیـنـه هـا شـود او آفـریـده گـشت که یـک چند مدتی نـور خدا بـه روی زمین جابه جا شود او از خـدا رسیـد به پـیــغـمـبـرخــدا تا قـفـل پـلک های شـده بـسته وا شود او آفریده شدکه دراین روزهای سخت زهرا شود؛علی شود ومصطفی شود او مـادر تـمامیِ دلهـای حیـدری ست بایـد که کُـفـو فاطـمه شیـر خـدا شود هرکس مگر که مادرمعصوم میشود او آمــده که مـادر کـرب و بـلا شود زهـرا اگر نبـود چگونـه بـه عالمی؟ صدها روایت از مِی کوثرعطا شود بی اذن فاطمه کسی اصلاًاجازه داشت؟ برروی خاک و اوج فلک پیشوا شود ای خوش بحال آنکه درآن لحظه حساب بـا انـتـخــاب مــادری او سَــوا شـود مادر سلام روز ظهورت مبارک است لعنت برآنکه منکر صـدق شـما شود ما را گـدای خانه لطفـت حـساب کن ما را بــرای نوکـریت انـتـخـاب کن مادر تویی که قدر شما بی نهایت است هر جملۀ تو شامل صدها روایت است درهر کجا که نام شما ذکـر می شـود تفسیر پایداری وصبر وصلابت است جبریل باهزار ملک ریزه خوارتوست سوگند خورده هرشبِ اینجا ضیافت است هر کس مقـام نوکریت را فـروختــه جان حسین و جان حسن بی لیاقت است تاریخ ثبت کرده که این جان نثـاری ات بهـر عـلی نـمـونه اصل ولایت است سلمان زخاک خانه تو رزق می گرفت این است روزوشب همه کارش ارادت است شاگـرد برتــرین تو واللهِ زینب است تندیس عفت است؛ خداوند عصمت است از گرد چادرت همه عالم درست شد صدها هزار بیرق و پرچم درست شد خورشید سبز نیـمه شبِ انـتظار، تو شـیریـنی همیــشه فـصل بـهـار، تــو ابری ترین هوای تو سجاده های شب هر روزتا به شب نفس روزه دار تو ای رحمت تو شـامـل حال تمام خلق روی سرم دوباره ز رحمت بـبار تو ماهرچه هست از تو ولطفت گرفته ایم تـا روز حـشر پیـش خدا اعتـبار، تو ما باعـلی امام تو؛هم رأی می شویم هـر دم برای شیر خدا ذوالفـقار، تـو آن روز که تـمـامی مـردم پـیـاده انـد بـر روی ناقه های بهشتی سـوار، تو محشر به نام پاک تو محشورمیشویم بی اذن تو ز درب جنان دور میشویم توآمدی که در شب دل هـا قمر شوی در سیـنۀ شکـسـتۀ دوران گُهر شوی تو آمـدی که قـامت دیـن را بـپا کنی بر شاخه های نخل ولا برگ و بَر شوی تو آمـدی که سـوره کـوثـر بـیـاوری تو آمـدی برای عـلی بال و پر شوی تو آمدی که مادری ات را نشان دهی تـو آمدی که مـادر کـل بـشـر شـوی مـعـنـای اصـل اُمِّ ابـیـهـا فـقـط تـویی تو آمـدی کـه باعـث فـخـر پدر شوی تـو آمدی که در دل دریای شعـله هـا مثل کـتاب سـوخته ای شعله ور شوی تو آمدی که برلب سادات روز و شب شـعـر بلـند مـادرم و مـیـخ در شوی تو آمدی که باطن شهری عـیان شود تو آمدی که شاهـد مرگ پـسر شوی من که برای مدح تو چیزی نـداشتـم تنهـا قـلـم بـه صـفـحه قـلـبـم گـذاشتم |